زیر پای ما زمین و بالای سر ما آسمان است.

نیمی از عمر ما در روز و نیمی از آن در شب سپری می‌شود.

آدمیزاد کاملا غریزی و در رود تکامل، همیشه در آن نیمه‌ی دوم، احساس خطر بیشتری می‌کرده است.
هزاران سال پیش، زمانی که ما هنوز یکجانشین نشده بودیم، در شب احتمال حمله‌ی حیوانات دیگر که دشمنان ما بودند بیشتر بود و ما مثل خیلی از دشمنان طبیعی خود، در شب دید نداریم و برای همین، انسان در تاریکی آسیب پذیرتر بوده است.

ولی الان همه چیز فرق کرده است. در سبک زندگی کاملا متفاوت قرن حاضر، تاریکی و شب دیگر آن معنای سابق را ندارد. من به نقاطی بکر و به دور از شهر‌ها و آلودگی‌ها سفر می‌کنم تا بتوانم زمین و آسمان را کنار هم ببینم و بعد تصویری از هم آغوشی زمین و آسمان شب را با شما به اشتراک ‌بگذارم.

با امید اینکه برای دقایقی از روزمرگی‌هایمان فاصله بگیریم و یاد‌آوری کنم در چه دنیای زیبایی زندگی می‌کنیم.

بیایید خیلی ساده بگویم در این عکس چه خبر است.

اینجا ارتفاعات ماسال است.
زمستان چند سال پیش.

هوا به قدری سرد بود که اگر برای چند دقیقه انگشتهایم را تکان نمی‌دادم بی حس می‌شدند. موجی از ابر به کوه‌های پایین‌تر از من نزدیک و دور می‌شد. ابر‌ها دنیا را به دو قسمت بالا و پایین تقسیم کرده بودند.
من از زمین زیر پایم فقط همین درختها را می‌دیدیم و نمی‌دانستم پایین‌تر چه خبر است. اما مطمئن بودم خبر‌های خوب همین بالاست. از آن پایین تقریبا تمام عمرم با خبر هستم و فقط چند شب در یک سال می‌‌توانم از این بالا هم با خبر شوم. چون من هم، درگیر روزمرگی‌های زندگی در آن پایین شده‌ام.

هر چند تلاش می‌کنم از آن دایره‌ی امن هر از گاهی بیرون بیایم و برای شما هم تعریف کنم که خارج از محدوده‌ی امن هر روزم چه خبر است.
حسابی گشنه‌ام بود.
کل روز را بین ابر‌ها عکاسی کرده بودم.

کلبه‌ای در همین بالا کرایه کرده بودیم و دوستانم در کلبه مشغول پختن شام بودند و فکر شام خوشمزه من را برای عکاسی از آسمان شب سرپا نگه می‌داشت.

نور منطقه البروجی یا زودیاک این نور در نزدیکی طلوع گاهی با نور سپیده اشتباه گرفته می‌شود، برای همین در ادبیات به آن صبح کاذب هم می‌گوییم.

سرم را کمی بالا تر کردم تا ببینم در دنیای بالای ابرها چه می‌گذرد، چشمانم به ستون نوری افتاد که یاد‌آور تو بود.

تو برای من همان ستون نوری هستی که ابتدا و انتهای تاریکی را می‌شکافد.

نام این ستون، نور منطقه البروجی است.

البته من نام تو را، روی این ستون گذاشتم.

نور منطقه البروجی در آسمان‌های تاریک و شفاف، اندکی بعد از غروب و کمی قبل از طلوع، چند دقیقه دیده می‌شود.

نور خورشید است که در غبار‌های صفحه‌ی منظومه‌ی شمسی پراکنده شده است.
این نور در نزدیکی طلوع گاهی با نور سپیده دم اشتباه گرفته می‌شود، برای همین در ادبیات فارسی به آن صبح کاذب هم می‌گوییم.

سمت چپ عکس یک رد نورانی پیداست. شهاب نیست. چون رد شهاب در کسری از ثانیه می‌گذرد ولی ادامه‌ی این رد در عکس بعدی، همین شب و همین کادر هم بود، ولی کم رنگ تر.

به احتمال زیاد ماهواره است. ماهواره‌ای که در مسیر حرکت خودش نور خورشید را به سمت ما بازتاب کرده و به صورت ردی دیده شده.

ماهواره‌هایی که پنل‌های خورشیدی بزرگی دارند و یا پوششی دارند که نور خورشید را خوب بازتاب می‌کند، بسیار درخشان می‌شوند. وقتی داشتم در نقشه‌ها دنبال اسم و رسم این شی در عکسم می‌گشتم به دو سایت خیلی ساده و جذاب برخوردم که مسیر حرکت ماهواره‌ها و زباله‌های فضایی را بر اساس زمان و مکان ما نشان‌ می‌دادند.

در دو ویدیوی پایین در مورد زباله‌های فضایی و ماهواره‌ها و اینکه چطور دست ساخت‌های بشر دور کره‌ زمین را شناسایی و رصد کنیم، گفتم.

البته نرم افزار‌ها و سایت‌های خیلی پیچیده هم وجود دارند. کسانی که کارشان عکاسی از ماهواره‌ها و رصد تخصصی آنها هست از آن نرم افزار‌ها استفاده می‌کنند، شاید اگر شما علاقمند بودید سراغ سایت‌های دقیقتر هم رفتیم.

نور زرد رنگ افق هم، آلودگی نوری شهر‌های پشت کوه است.

نوک ستون نور به خوشه‌ی پروین اشاره کرده و سمت چپش صورت فلکی ثور و کنار آن جبار و سحابی‌هایش را می‌بینید.

ویدیوهای بیشتر را در چنل یوتوب تماشا کنید.