با سقف و دیوارهایش، آسمان را قاب گرفته بود.
خانه از دیروز‌ آمده است.

تصویری که در این لحظه، خانه برای ما قاب گرفته متعلق به گذشته است. این ستاره‌ها خیلی خیلی از ما دور هستند و نور گذشته‌ی آنها حالا به ما می‌رسد و نور الان، فردا خواهد رسید.

خانه از دیروز آمده بود، شاید برای همین است که می‌تواند گذشته‌ی ستاره‌ها را قاب کند.
کیفیتی در دیروز است که امیدوارم در امروز یا پیدایش کنیم یا بتوانیم با ترکیبی از امروز بسازیمش.

کیفیتی که اجازه می‌دهد، من با دوربین بنشینم روی سقف خانه و عکاسی کنم و کلِ وحشی بیاید داخل این دالان و دوری و بزند و دوباره برود روی دامنه‌ی کوه‌های روبرو.

کیفیتی که موجب پایداری می‌شود. کیفیتی که شاید به نظر بیاید راحتی را کم می‌کند، ولی من شک دارم از اول تعریف درستی برای راحتی و آسایش ساخته باشیم. مفاهیم زیادی هستند که نیاز داریم بکوبیمشان و از اول تعریف‌شان کنیم.

از خودم شروع می‌کنم.

دقیقا کنار همین جایی که سه‌ پایه‌ام را گذاشتم مشک آب از سقف آویزان است. یک عکس می‌گیریم و بعد همین طور که دارم عکس را تماشا می‌کنم تا دوباره کادر بهتری ببندم، لیوان سفالی کنار دیوار را برمیدارم و از مشک پرش می‌کنم.

روستای زردگاه نایبند در طبس خراسان جنوبی در حاشیه شمالی بیابان لوت

بهار است و راه شیری بعد از چند ماه دوری از خانه، آمده که بنشیند روی بام و روستاهای پایین دره را تماشا کند. آب مشک را سَر می‌کشم، حواسم به قاب است و مقداری از آب می‌ریزد روی زمین، بوی نم خاک بلند می‌شود. بوی خاک از ترک‌های روی دیوار می‌گیرد و می‌رود بالاتر و کودکی من زیر همین سقف در حال گل بازی پیدایش می‌شود، با پریسای ۵ ساله ادامه‌ی شب را می‌گذرانم.

اینجا خانه‌ای بالای یک تپه در نایبند طبس است. اینجا ستاره‌ها هنوز هستند و «آلودگی نوری» در این روستای کویری جایی ندارد. روایت این شب پر ستاره شما را بیشتر با حال و هوای روستا آشنا می‌کند.

روستا اهالی ندارد، به جز یک نفر.

همه رفتند…
رفتند به دنبال جایی بهتر. آن یک نفر هم، از اهالی همان جای بهتر بود.