پاشو می‌خواهیم دور ایران جانمان بگردیم!

ایران جان! من برای زندگی کردن و زنده ماندن از تو ایده می‌گیرم، من را به درون عمیق‌ترین داستان‌هایت راه بده…

چند روز پیش وقتی داشتم اتاق تکانی می کردم، لابه‌لای دفترهای قدیمی، کاغذی پیدا کردم برای اول سال نود و هفت، حدود دوسال پیش.

در آن کاغذ اهدافم را نوشته بودم. از دیدن آن برگه خیلی هیجان زده شدم. من الان در همان مسیری هستم که دو سال پیش در گیج ترین روزهایم روی کاغذ ترسیمش کرده بودم و نمی‌دانستم می شود یا نمی‌شود.

پس می‌شود. دیر و زود دارد، بالا و پایین و سخت و آسان دارد ولی در نهایت می‌شود.

یک پیشنهاد !

یک ویدیوی جذاب از سفر به ایران جانمان در یوتوب منتشر کردم که پیشنهاد می کنم تماشا کنید.

ایران با کوهستان و کوه‌های پر برف و یخ مثل دماوند، با رمل و تپه های ماسه‌ای کویر. با جاذبه های زمین گردشگری و تنگه های شگفت انگیز.

ایران با کرمان و شهداد و بیابان لوت و کلوت‌ها، با جنگل‌های هیرکانی سبز بهاری و زرد و نارنجی پاییزی با برکه‌ها و تالاب‌ها.

با درخت سرو، بلوط، انجیلی و افرا، با گل آفتاب گردان ترکمن صحرا. ایران از رودخانه‌های قلب کوه‌های زاگرس تا خلیج فارس و جزیره رنگین‌کمانی هرمز و ارتفاعات سرد بافت کرمان.

ایران و نخل خرما و برنج و شالیزارهای بلوچستان. از دماوند باشکوه و کهکشان راه شیری بر فراز آلودگی نوری تا طلوع ماه بر دریاچه کویر لوت.

همۀ اینها که گفتم، تنها گوشۀ کوچکی از این سرزمین است که فرهنگ، هنر و طبیعت زیبایش تمام نمی شود. گاهی فکر می کنم یک عمر برای تجربه این جغرافیای باشکوه کافی نیست.

از خراسان جنوبی، از کردستان، از شرق و غرب و شمال و جنوب هنوز هزار هزار قصه و داستان داریم که باید برای هم تعریف کنیم.

مثل داستان «تهده» همان گهوارۀ عشایر بختیاری، داستان «زعفران» گل شب زی، که چند وقت پیش برایتان تعریف کردم.

پس شما هم برایم بنویسید که کجای ایران بیشتر دلتان را برده و عاشق و دلباخته اش هستید.