خوب بلد است دلبری کند.
ماجرا همان جملۀ معروف است.
نازکش داری ناز کن، نداری پایت را دراز کن!

من می‌روم لبه‌ی خرپشته می‌نشینم پاهایم را دراز می‌کنم روی دیوار و ناز ماه را می‌کشم.
همیشه لحظه‌های آخر ثانیه‌ها کش می‌آیند، انگار زمان روی صندلی لم داده‌ است و دست‌هایش را باز می‌کند و به بدنش کش و قوس می‌دهد. چند دقیقه قبل از قرارمان و آمدنش چشم می‌دوزم به افق، ولی زمان قصد ندارن از روی صندلی‌اش بلند شود، باید ناز آن را هم بکشم تا بلکه جلو برود و او بیاید.

عقربه‌ها بی‌خبرند که من دیگر توان کشیدن هیچ چیزی را ندارم، از بس زمانه ما را پنجه در پنجۀ رنج به حال خودمان رها کرد و تمام توانم برای رنج کشیدن رفت. ای ثانیه‌ها رمقی برای کشیدن ناز شما دیگر نمانده است. هر چه مانده را صرف یار خواهم کرد. تلاش می‌کنم زبانِ زمان را یاد بگیرم و آن را بیاورم در سنگر خودم و با هم در مقابل رنج به امید گنج حرکت کنیم.

ماه همیشه تازه است، هر روز تازه‌تر از دیروز است. مگر داریم!؟ مگر می‌شود!؟
فعلا که شده است.
این صفحه از وبلاگ را اختصاص دادم به گزیده‌ای از قرار‌های من و ماه کامل در خرپشته.

هر چه رنج پیشروی می‌کند من به تماشای ماه محتاج‌تر می‌شوم. مگر غیر از این است که تماشای رخ آن که دوستش داری، مثل نوشیدن شربت سکنجبین خنک در آفتاب تابستان است؟
روی ماهِ ماه هم شربت خنکِ این تابستان داغ من است. و من این سکنجبین شیرین را با شما قسمت می‌کنم. خوشحالی، دست جمعیش خوب است.

ماه گاهی از پشت شاخه‌ها می‌آید، گاهی هم از پشت پنجره و گاهی کوه، خلاصه هر بار منظره‌ای تازه را خلق می‌کند. ویدیویی را برایتان ساختم که در‌ آن داستان یک قرار با ماه کامل را تعریف کردم و اینکه چطور عکاسی کردم و تایم لپس را ادیت کردم.

برایتان گفتم که چطور با نرم‌افزارها می‌شود فهمید ماه دقیقا کی و کجا طلوع می‌کند که بتوانیم به موقع با دوربین منتظرش باشیم. نرم‌افزار‌ها هم خوب هستند هم بد. خوب‌اند چون دیگر دوربین طلوع ماه را از دست نمی‌دهد و می‌توان خوشحالی آن لحظه‌ها را بعدها با تماشای عکس‌ها با دیگران قسمت کرد. خوشحالی، دست جمعیش خوب است.
بد است چون مقداری کمتر از قبل شگفت زده می‌شوم. نرم‌افزارها به تو می‌گویند تقریبا چه منظره‌ای را قرار است ببینی.

می‌خواهم خیلی ساده و خلاصه بگویم چرا این ماه زیبای ما وقتی لب افق است رنگش به سرخی می‌زند:
اگر سر راه نور مرئی یک منشور بگذاریم، به رنگ‌های مختلفی تقسیم می‌شود. رنگین‌‌کمان هم گواه همین ماجراست، نور مرئی توسط قطرات آب معلق در هوا به رنگ‌های تشکیل دهنده‌اش تجزیه می‌شود.

این رنگ‌ها از آبی با طول موج کوتاه‌تر شروع می‌شوند و با قرمز که طول موج بلندتری دارد تمام می‌شوند. وقتی نور خورشید وارد جو می‌شود، نور‌های آبی در جو پراکنده می‌شوند، به این دلیل که طول موج‌ آنها کوتاه‌تر است و تناسب بیشتری با اندازه‌ی ذرات جو دارند.

نور قرمز طول موج بلندتری دارد.
تصور کنید که نور قرمز بابا لنگ دراز است. پاها و در نتیجه قدم‌های بلندی دارد. خیلی بلند‌تر از قطر ذرات جو و ذرات جو مثل سنگ ریزه‌هایی هستند که نمی‌توانند مانع عبور نور قرمز شوند. ولی نور آبی پاهای کوتاه‌تر و قدم‌های کوتاه‌تری دارد و با هر قدم، ذرات جو جلو آن سبز می‌شوند و مانع حرکت آن در راستای قبلی می‌شوند و نور‌ آبی مدام در حال عوض کردن مسیر خود است.
به همین خاطر ما آسمان را آبی میبینیم. چون نور‌ آبی در جو پراکنده می‌شود ولی نور قرمز از آن عبور می‌کند.

حالا تصور کنید نور ماه (که در حقیقت بازتاب نور خورشید است) هنگام طلوع و یا غروب در افق به سمت ما حرکت کند.
وقتی ماه در افق است، نور آن مسیر خیلی بیشتری را به نسبت وقتی که بالای سر ما است باید در جو طی کند. به همین دلیل این نور تا به ما برسد تمام طول موج‌های کوتاه‌ترش مثل آبی پراکنده شده و فقط نور‌های با طول موج بلندتر به چشم‌های ما می‌رسند و ما، ماه را قرمز می‌بینیم.