دمای بهار این بالا، مثل اواسط پاییز آن پایین می‌ماند.

یک هیزم انداختم داخل بخاری و رفتم درون کیسه خواب. صدا و نور زرد آتش احساس گرما را بیشتر می‌کرد. آخرین تلاش‌های خورشید برای روشن کردن زمین را از پنجره‌ می‌دیدم که خوابم برد.

چشم‌هایم را که باز کردم همه جا تاریک شده بود، به جز نور خیلی ضعیفی که پرده را نقره‌ای کرده بود. از صدای آتش هم خبری نبود. قبل از خواب چراغ قوه‌ام را گذاشته بودم کنار بالشم. روشنش کردم و کاپشنم را پوشیدم و رفتم سراغ کفش‌هایم که کنار بخاری گذاشته بودمشان، ولی هنوز خیس بودند.

دو تا جوراب روی هم پوشیدم و کفش‌‌هایم را برداشتم. محمد را هم صدا زدم تا بیدار شود. خانه در عمیق‌ترین چاه سکوت فرو رفته بود. سعی کردم صدای غژ غژ در را درنیاورم که نشد. غژژژژ…

در را باز کردم و کفش‌هایم را جلوی در روی زمین گذاشتم. چراغ قوه‌ام را خاموش کردم و تا کنار نرده‌های بالکن جلو رفتم. انگار کسی مه را دنبال کرده بود. با سرعت داشت کوهستان را به سمت دره‌ی بلند و عمیق پایین کلبه ترک می‌کرد. برای چند لحظه من و کلبه روی مه زیر ستاره‌ها شناور شدیم، و بعد مه رفت و من و کلبه را اینجا روی زمین جا گذاشت.

ستاره‌ها با رفتن مه، عزم درخشیدن‌شان بیشتر شد و ماه هم فرصت پیدا کرد همه جا را بدون هیچ پرده‌ای روشن کند. برگشتم سمت در، کفش‌هایم را پوشیدم. محمد، کفش به دست جلو در ایستاده بود. به گمانم او هم از این همه عجله‌ی مه و تغییر به یکباره‌ی هر آنچه جلوی چشمانمان بود خشکش زده بود. سه پایه و دوربین را برداشتیم و رفتیم به سراغ عکاسی.

کمی از کلبه دور شدیم و چند دور چرخیدیم و مات مبهوت بودیم. ماه نیمه و به سمت افق در حرکت بود. ماه آنقدری نور داشت که تمام کوهستان را برای ما پیدا کند و به قدری هم تاریک بود که ستاره‌ها در بین نور آن معلوم باشند. سه پایه را در وسط راهی که گل‌ها بین دو کلبه کشیده بودند گذاشتم. در انتهای راه کلبه‌ای بود که عموی فریار در آن زندگی می‌کرد.

در ابتدای مسیر گل‌ها، کلبه‌ای بود که پدربزرگ فریار در آن زندگی می‌کرده و حالا فریار دوباره به این کوهستان اجدادی برگشته و چراغش را روشن نگه داشته است.

اسم ستاره‌ی پر نوری که در وسط تصویر می‌بینید «وِگا» یا «نسر واقع» است که ستاره‌ی پر نور صورت فلکی «شلیاق» یا «چنگ رومی» است. در لغتنامه‌ی دهخدا خواندم که در فارسی به این ستاره و دو ستاره‌ی زیرینش «کرکس» هم می‌گویند زیرا این سه را به کرکسی در حال فرود آمدن تشبیه کرده‌اند.

خاقانی می‌گوید:

عمر ضایع شده را سلوت جان بازآری
نسر واقع شده را قوت پر باز دهید

آن خط نورانی هم که به زیر ستاره کشیده شده، رد حرکت ایستگاه فضایی بین المللی است و برای من مثل شاخه‌ای است که کرکس روی آن نشسته.

فاصله‌ی ستاره‌ی وِگا از ما بیست و پنج سال نوری، یعنی بیست و پنج ضرب در نه و نیم میلیارد کیلومتر است. فاصله‌ی ایستگاه فضایی هم از ما ۴۰۰ کیلومتر است.

به هیچ عنوان نمی‌توانم این اعداد را با هم مقایسه کنم، آن کجاست و این کجاست. از همه جالب تر سر ذوزنقه‌ای شکل صورت فلکی اژدها است که در بالا چپِ ستاره‌ی وِگا، یک لایه‌ی نازک ابر روی آن را پوشانده و مثل فیلتر دیفیوزر، آن ستاره‌ها را برجسته و مشخص‌تر کرده است.

از این سفر یک ویدیو ساختم که در زیر می‌توانید ببینید، تا بیشتر با حال و هوای این محیط آشنا شوید، امیدوارم که این ویدیو بتواند برای چند دقیقه‌ای شما را از هر جایی که هستین به دل طبیعت زیبای کوهستان البرز بر پیکر «ایران جانمان» ببرد و روحتان تازه شود. باشد که قدر ایرانمان و طبیعتش را بیشتر بدانیم.

سکه‌ی این داستان، روی دیگری هم دارد! و آن داستان همین کلبه‌ای است که داریم از زاویه نگاهش به بیرون نگاه می‌کنیم!

(ویدیو فردا شانزدهم شهریور، ساعت شش عصر منتشر می‌شود.)